14
مهر

ما را مطالعه میکنند!

دو سال پیش کتابی چاپ شد توسط انتشارات دانشگاه ایندیانا که هم جالب بود و هم غم انگیز. 
کتاب  Paths Made by Walking: The Work of Howzevi Women in Iran توسط دکتر آمینا تواسیل (Amina Tawasil)، بانوی فیلیپینی که در دانشگاه کلمبیای آمریکا کار میکند چاپ شد. ایشون ظاهرا کاملا به فارسی مسلط است.
کتاب «مسیرهای ساخته شده با پیاده‌روی: کار زنان حوزوی در ایران!» ، یک مطالعه قوم‌نگارانه روی زنان طلبه ایران بعد از انقلاب است که بر اساس بیش از یک سال کار میدانی در تهران نوشته شده و در سال 2025 برنده جایزه طلای Foreword INDIE در مطالعات زنان شده.
آنچه این کتاب تصویر میکند به نظرم قابل تامل است. 
نکته اول اینکه زاویه دید کتاب کاملا در جهت ارزیابی ساختار قدرت است. یعنی حوزه های علمیه خواهران را مثل سامانه تولید عناصر قدرت برای انقلاب اسلامی میبیند یعنی تصویر این است که انقلاب برای تربیت نیروی انسانی برای خودش این قشر را حمایت کرده است. سعی میکند نشان دهد که چگونه آموزش علوم اسلامی، برخی از زنان را به موقعیت‌های قدرتمندی در ایران رسانده است؛ از جمله ارتباط نزدیک با رهبر معظم انقلاب و رئیس قوه قضائیه تا عضویت در سازمان بسیج و…. 
یک نکته مهم دیگری که مطرح میکند پارادوکس «پنهان‌ماندن» در نظام حوزه خواهران است!…  یعنی با وجود قدرت‌یابی، زنان طلبه اغلب ترجیح می‌دهند «پنهان» بمانند یا رویه‌هایی را دنبال کنند که در حواشی ساختار قدرت باشند و بیشتر مثل پتانسیلهای اجتماعی عمل کنند.
تواسیل در این کتاب نشان می‌دهد که زنان طلبه تفسیرهای پیچیده‌ای از باورهای خود دارند و هویت زنانه‌ای را بازتولید می‌کنند که لزوماً با خواسته‌های جهانی برای «شناخت، خودمختاری و رهبری» همسو نیست و جریانی خلاف جریان فعالین زنان در دیگر جوامع را دنبال میکنند. یعنی کسب قدرت برای خودمختاری و رهبری که در دیگر فعالین زنان در جهان دیده میشود در زنان طلبه وجود ندارد.
این کتاب اصلا وارد بحث نظام حوزه علمیه و جایگاه زنان در این ساختار هزار ساله نمیشود. برعکس ایشون، خانم کیکو ساکورای  استاد دانشگاه واسدای ژاپن که حدود 10 سال قبلتر در 2012، مقاله ای در زمینه زنان حوزوی ایران در یک مجموعه منتشر کرد به طور جدی روی جایگاه حوزه خواهران در نظام حوزه بحث میکند. مقاله (Shi’ite Women’s Seminaries in Iran: Possibilities and Limitations) رو حتما بخونید. وقتی خانم ساکورای این مقاله را داشت مینوشت تا حدودی در جریان جستجوهایش بودم. 
این مقاله که اولین اثر بین المللی در زمینه حوزه های خواهران است نکات خیلی مهمی را بیان کرده است. که مهمترین آنها گسترش کمی + محدودیت کیفی است. یعنی او اشاره کرده است که برخلاف نظام حوزه های آقایان، اجتهاد و تربیت مجتهد علوم دینی، هدف اصلی حوزه های خواهران نیست بلکه تربیت مدرس و مبلغ هدف است. 
پارسال از دوستی شنیدم خانم فاطمه صادقی دارد روی حوزه علمیه زنان ایران کار میکند. قرار بود گفتگویی هم بر قرار شود اما نمیدانم چرا نشد.
کاش خودمان هم در همین حد در مورد خودمان پژوهش میکردیم!!
    
مقاله ای که گفتم در صفحه 122 مجموعه «زن، اسلام و آموزش در ایران» توسط راتلج چاپ شده.
کسی اگر متن اینها رو میخواد به من پیام بده. 

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
13
مهر

الفاظ مذکر در زبانهای سامی

در ادبیات زبانهای سامی مشهور است که جنس پیش فرض در این زبانها مذکر است. اما به نظرم یک سوء فهم جدی اتفاق افتاده است. آنچه اسمش را الفاظ مذکر میگذارند در واقع هم نماینده عموم است و هم نماینده مذکر!
خب پرسش مطرح میشود کدام یکی از این دو پیش فرض است؟ مذکر یا عموم؟ من در جلد اول کتاب «ساختار جنسیتی زبان قران و تعاملات فرازبانی» که عناصر و  مفردات ساختار جنسیتی زبان قران را بررسی کرده ام، نشان داده ام که عموم و حتی لابشرط جنسیتی، با مفهوم بی نشان جنسیتی در نظریه نشانداری تطابق  دارد نه مذکر؛ زیرا مذکر در این الفاظ با مارکرهای معنوی نشاندار است. 
کل این واقعیت، یک شمشیر دو لب در ارتباط با مسایل و حقوق جنسین است. هم در مورد زنان و هم مردان. در مباحث فمنیستها همیشه شنیده ایم که تذکیر الفاظ عموم به نفع مردان و در خدمت نادیده انگاری زنان و به حاشیه راندن آنها بوده است. اما من زاویه  دیگری را هم میبینم. اینکه جنبه های حمایتی ای هم در این ساختار برای زنان میشود شناسایی کرد. این ساختار مردان را سیبل تنشها و جریانهای خشن اجتماعی میسازد و بار دشواری های حیات انسانی را بر دوششان انداخته است و زنها در پرتو نامرئی بودگی در این ساختار قادر به یافتن حاشیه امن اجتماعی بوده اند کما اینکه اصل نامرئی بودگی برای بیننده خارج از گود شاید تحقیر آمیز باشد. فکر میکنم فمینیستها در ترسیم ظلم تاریخی به زن گاهی واقعیت زیستی زنان را نادیده گرفته اند. هر چند اراده و اختیار امری نیست که انسانی بتواند آن را از خود سلب کند و به  دیگری ببخشد و این امری است که توسط امر اجتماعی در طول تاریخ از زنها سلب شده است. اما این پدیده همیشه آسیب به زن نبوده است. کما اینکه در مورد کودکان نیز این امر صادق است ما بزرگسالان به شکل گسترده و غالبی، اختیار و اراده کودکان را سلب یا محدود میکنیم و این اگر چه ممکن است در خیلی موارد ظلم و خشونت به نظر برسد اما در نهایت برای حفظ مصالح کودکان چاره ای جز آن نیست… زیرا کودکان قادر به حفاظت از خودشان نیستند. لذا سلب اختیار و اراده اگر چه به خودی خود زشت و غیر اخلاقی و ظلم به نظر میرسد اما در مورد کودکان همه آنرا توجیه کرده ایم. آیا زنان نیز در طول تاریخ خیات بشر در چنین موقعیت زیستی ضعیفی نبوده اند؟؟ و حتی در برخی حوزه ها همچنان در چنین موقعیت ضعف ناشی از ساختار بیولوژیکی جنس ماده نیستند؟
به هر حال، به نظرم مطالعه جنسیت واقعا واقعا واقعا نیازمند ذهنی تیز برای رهایی از پیش فرضهاست. و کاری بسیار سخت است که انسان تجربه جنسیتی زیسته ی خود را کنار بگذارد.
بگذریم!
آنچه من یافته ام این است که؛ عموم در زبان قران جنس پیش فرض است نه مذکر، شاید زیرا قران مدام با انسان«ها» سخن گفته است. اما میتوان این الگوی زبانشناختی را در کل زبانهای سامی شناسایی کرد. شاید بگویید عموم فراجنسیتی نیست آنگونه که به نظر میرسد. عموم همواره در قبضه مردان بوده است. خب این رابطه تنگاتنگ زبان و واقعیت عینی را نمیتوان انکار کرد لذا به نظرم نمیتوان فارغ از واقعیتهای زیستی-اجتماعی جنسیت را چه در ذهن و چه زبان بشر مطالعه کرد.

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
12
مهر

سه فرمان ویژه زنان یهود: حنا חנה

حنا مخفف سه فرمان ویژه زنان یهودی است که از اول نام سه فرمان ( חלה (حلا)، נדה (نیدا)، הדלקת (هدلکات) ) گرفته شده است. طبق تعالیم حباد این سه فرمان، ستون‌های زندگی یهودی و میراث معنوی زن یهودی محسوب می‌شوند.
متن میشنا شبات2:6 میگوید: «زنان در هنگام زایمان به خاطر سه گناه می‌میرند: به خاطر اینکه در  نیدا، حلا و روشن کردن شمع (شبات) دقت نمی‌کنند.» 
- واژه נִדָּה از ریشه عبری נ-ד-ה به معنای «جدا شدن، دور شدن» است. این اصطلاح به دوره‌ای گفته می‌شود که زن در آن به دلیل خونریزی قاعدگی یا نفاس، از نظر شرعی «ناخالص» محسوب می‌شود و باید از تماس فیزیکی با همسرش پرهیز کند. هر گونه تماس او یا وسایلش با دیگران موجب نجاست انها میشود. پس از پایان دوره نیدا، زن باید در «میکوه» (מִקְוֶה )، یعنی حوض آب زنده (باران یا چشمه)، غسل کند تا به حالت طهارت برگردد.
- واژه חַלָּה به معنای «قرص نان» یا «کیک» است. این فرمان به جدا کردن تکه‌ای از خمیر هنگام پخت نان اشاره دارد که به کاهن (کوهن) داده می‌شد اما امروزه چون معبد وجود ندارد و کاهنان در حالت طهارت نیستند، این تکه خمیر سوزانده می‌شود.
הדלקת  هم به فرمان روشن کردن شمع‌ها پیش از غروب آفتاب در روز جمعه برای ورود به شبات و  اعیاد یهودی اشاره دارد. حداقل ۱۸ دقیقه پیش از غروب آفتاب در روز جمعه. زن پیش از ازدواج یک شمع و پس از ازدواج حداقل دو شمع روشن می‌کند. شمع‌ها نماد تورات و روح انسان هستند و نور و قداست را به خانه می‌آورند. (ظاهرا غروب جمعه ها همه جا یه خبری هست!)

پ.ن:
1- تعالیم حباد به مجموعه‌ آموزه های دینی یکی از شاخه های جنبش حسیدی اشاره دارد که توسط ربی شنیور زلمان اهل لیادی در قرن هجدهم میلادی بنیان‌گذاری شد. حباد خودش یک سرنام است که از حروف اول سه کلمه חָכְמָה (حکمت) + בִּינָה (فهم) + דַּעַת (دانش) ساخته شده است. این سه مفهوم، در کابالا به عنوان سه جلوه‌ی نخست از سفیروت (صفات الهی) شناخته می‌شوند و «حباد» بر نقش عقل و تفکر در زندگی دینی تأکید دارد.
2- در تانیا תַּנְיָא کتاب اصلی این فرقه حسیدی، آمده که ارواح غیر یهودیان از کلیپوت (קְלִיפּוֹת) یعنی قشرها و پوسته های ناپاک ساخته شده است و هیچ خوبی ای در آنها نیست. لذا نه حق خواندن تورات را دارند و نه گرویدن به یهودیت!!
در کابالای لوریایی (غیر از کابلای زوهر است)، «کلیپوت» به پوسته‌های ناپاک یا قشرهای ظلمانی اشاره دارد که پس از « שבירת הכלים شِویرات هَکِلیم» (شکستن ظرف‌ها) در جهان باقی ماندند. بر اساس این اسطوره‌، ظرف‌های الهی (کلیم) که نور را در خود داشتند، شکستند و قطعات آن‌ها در اعماق جهان مادی پراکنده شدند. این قطعات، کلیپوت نامیده می‌شوند.
کلیپوت خودش دو نوع دارد که یکی خنثی و دیگری ناپاک (تمئا טְמֵאָה) است روح غیریهودیان ازین کلپوت تمئا ساخته شده است!


والله اعلم


free b2evolution skin
8
مهر

نقد پیش از چاپ کتاب «ساختار جنسیتی زبان قرآن و تعاملات فرازبانی / جلد۱: سطح مفردات»

پژوهشکده مطالعات زن و خانواده دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار می کند.
📙نقد پیش از چاپ کتاب
«ساختار جنسیتی زبان قرآن و تعاملات فرازبانی / جلد۱: سطح مفردات»
✏️نویسنده و ارائه دهنده: دکتر بتول سادات بنیادی ، مدیر گروه جنسیت و مطالعات اسلامی پژوهشکده مطالعات زن و خانواده دانشگاه ادیان و مذاهب
🎤ناقدین:
🔹 دکتر احمد محمدی نژاد پاشاکی، استادیار گروه عربی دانشگاه گیلان
🔹 دکتر سید حسین سیدی، استاد و مدیرگروه زبان و ادبیات عربی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد

⏰ پنجشنبه 9 مهرماه ۱۴۰۵ - ساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۲:۰۰)
🏫 مکان: دانشگاه ادیان و مذاهب/ ساختمان شهید بهشتی/ پژوهشکده مطالعات زن و خانواده

به صورت حضوری و بر خط
• لینک: https://el.urd.ac.ir/lms/m/903
• ورود به جلسه:22


free b2evolution skin
7
مهر

دوگانه ربانی/توراتی (דְּרַבָּנָן / דְּאוֹרַיְתָא) در اندیشه رامبام

به نظرم مهمترین چهارچوب در باب حجیت، در فقه یهودی ذیل دوگانه ربانی/توراتی که رامبام ارائه کرد مطرح شده است. البته خود مفهوم حجیت آنطور که در فقه اسلامی تئوری پردازی شده در فقه یهودی تحلیل نشده است. اما مقوله حجیت به هر حال مطرح بوده است. 
اولین بار رامبام (موسی بن میمون صاحب دلالة الحائرین) دو وصف ربانی (دِربّانان - דְּרַבָּנָן) و مقابل آن «توراتی» (دِأورایتا - דְּאוֹרַיְתָא) را در نشان دادن تفاوت حجیت این دو نوع داده در اندیشه یهود مطرح کرد. 
دِربّانان (דְּרַבָּנָן) یعنی «از خاخام‌ها» و  دِأورایتا (דְּאוֹרַיְתָא) یعنی «از تورات». 
رامبام در «کتاب فرامین» (اصل دوم) میگوید اگر حکم در تورات نوشته شده باشد یا از طریق میدراش از متن استخراج شود، دِأورایتا است اما اگر حکم در تورات روشن نشده باشد و مفسران درباره‌ی آن سخن نگفته باشند، آن حکم دِربّانان است، زیرا هیچ نوشته‌ای وجود ندارد که بر آن دلالت کند. حجیت احکام توراتی از احکام ربانی بیشتر است. احکام توراتی غیر قابل تغییر و احکام ربانی قابل تغییرند گرچه هر دو الزام آور هستند. 
نکته مهم اینکه رامبام دارد در مورد  متن حکم حرف میزند که از کجا میآید. رامبام به وضوح میگوید احکامی که از طریق ۱۳ میدوت استخراج می‌شوند، حتی اگر توسط خود حضرت موسی هم انجام شده باشد، در شمارش ۶۱۳ فرمان تورات گنجانده نمی‌شوند و ماهیتاً دِربّانان محسوب می‌شوند.
رامبام بعدا در مقدمه اثر دیگرش شرح میشنا (پیروش همیشنا) اقسام احکام توراتی و ربانی را توضیح میدهد الان یادم نیست اسامیشونو. فقط یادمه 3 قسم توراتی و دو قسم دربانان قائل بود. خودتون برید پیدا کنید! یا شاید بعدا برم جزئیاتشو ببینیم بنویسم اینحا.
به هر تقدیر!
یکی از تفاوتهای بنیادین در استنباط در فقه اسلام و یهودیت را در اینجا میشود به وضوح دید. در اسلام ما یک ادله ای داریم که فقیه با تمسک به انها حکم الهی را کشف میکند و متن دینی خودش جزو این ادله است. اما در فقه یهود همه چیز در متن خلاصه میشود و این متن مجموعه تمام هویت وحیانی و غیروحیانی یهودیت است. رامبام برای اولین بار به تفاوتهای ماهوی اجزاء این متن اشاره میکند. یا خدا آن متن را ایجاد کرده یا ربی ها.
در اسلام وحی به شکل واضح مرزبندی شده و دارای بعد زبانی به عنوان منبع اصلی اسلام مطرح است. تلاشهای انسانی برای درک وحی و دریافت احکام الهی از آن با حفظ ماهیت بشری خود ابعاد معرفتی و عملی دین را تبیین میکنند. تلاشهایی که بسیار نظاممند و تئوری پرازانه است و خود از سنخ علم و پرورش دهنده علوم بوده است.
به همین دلیل است که اسلام گویا با کل جو حیات انسانی منطبق شده است و خود حیات انسانی شده است. اما یهودیت در جملات توراتی و ربانی (تفاسیر طبقات مختلف حکمای یهود) خلاصه مانده است. لذا تفاوت تعامل اسلام با علم (دانش بشری) با تعامل یهودیت با علم اینقدر بنیادین و اساسی است. اسلام علم را در  خود هضم کرده است اما یهودیت خود را رقیب علم یافته است. (مسیحیت هم جزوی از یهودیت است در این عرصه.)
والله اعلم وعلیه نتوکل


پ.ن:
1- دو ترکیب  דְּרַבָּנָן (دِربّانان)  و  דְּאוֹרַיְתָא (دِأورایتا) عبری نیستند، آرامی هستند؛ آرامی تلمودی که با آرامی پشیتایی (سریانی کلاسیک) که سنت کلیسا را انتقال داده فرق میکند. علاوه بر تفاوتهای صرفی و نحوی، آرامی تلمودی با خط مربعی عبری نوشته میشود برخلاف آرامی پشیتایی که خط سریانی دارد. 
2- با تجربه ای که ار خوانش متون دینی اسلام و یهودیت و مسیحیت تا کنون داشته ام به این نتیجه رسیده ام که اسلام حتی یهودیت و مسیحیت را نیز میتواند در خود هضم کند!… به نظرم با توسعه دانش دین شناسی تاریخی، به طور خیلی طبیعی و فرمال!! یهودی اصیل و مسیحی اصیل گوهر دین را در چهارچوب اسلام خواهد یافت!
3- شخصیت رامبام (ربی موسی بن میمون) که مشترک بین جهان اسلام و یهودیت است خیلی جذاب و پیچیده است. شخصیتی که در عصر طلایی اسلام میزیسته و با اندیشمندان مسلمان رابطه علمی جدی داشته است و حتی او را میتوان یهودی اسلامیزه شده دانست!! مطمئنم اگر ان عصر ادامه میافت دنیای بشر امروز جور دیگری بود!… مغولها ظلم بزرگی به بشریت کردند.
4-  تطبیق مفاهیم اصولی در مباحث فقهی اسلام و یهودیت هم خیلی جذاب و به نظرم ضروری است هم خیلی خیلی سخت و پیچیده. اینکه فقهای این دو دین چطور دین را فهمیدند و حکم شرعی را تبیین کردند. مثلا همین مفهوم کلیدی «حجیت» در فقه اسلامی به عنوان ابزاری مفهومی برای ساماندهی خود پدیده استنباط حکم به کار رفته. اما در یهودیت جز در همین مجال اندکی که رامبام مطرح کرده و مخالفش رامبان در هساگوت نقدش میکند، در ادامه بیشتر به سمت توجیه و اقناع فرمانپذیری از نظام روحیانیت یهود پیش رفته و از بستر تئوری فهم دین و استنباط حکم شرع خارج شده. به همین علت شما اگر با کلید واژه حجیت، در متون یهودی سرچ کنید به اصطلاح «סמכות חכמים» سمخوت خخائیم برمیخورید یعنی اقتدار حاخام ها! که ذیلش پاسخ به این سوال داده میشود که چرا حرف حاخامها حجیت دارد یعنی لازم الاطاعه است؟ و آن بحثهای بنیادین روش شناسی استنباط ذیل این پرسش و پاسخ  گسترده و پردامنه  ممزوج و هضم شده. لذا باید بسیار تلاش و تفسیر و تحلیل کنید تا بتوانید با بحثهای بسیار پیشرو مفهومی اصول فقه خودمان تطبیق کنید. (بخوانید و ببینید اسلام چه سطح بسیار بسیار متفاوتی از دینداری خلق کرده است… واقعا بی نظیر و بسیار پیشرو است.)


free b2evolution skin
4
مهر

و همچنان معضل کاربست روشهای تحقیق کیفی در پژوهشهای اسلامی

یکی از مشکلات جدی ما در مطالعات اسلامی، تشتت گسترده نگاه اهل نظر در باب روشهای تحقیق کیفی است.
مثلا یک طرح پژوهشی که به گروه ارسال میشود و به داوران متعدد میفرستیم یکی از مهمترین مشکلاتی که بر سر داوری طرح بروز میکند تشتت آراء بر سر روشهای تحقیق کیفی است که برخی پژوهشگران مطرح میکنند.برخی اساسا به کلی منکر استفاده از روشهای تحقیق کیفی در مطالعات/علوم اسلامی هستند و برخی بی مهابا و بی دقت این روشهای را به ظاهر به کار میگیرند.
شخصا معتقدم اساسا پژوهشهای اسلامی بدون به کار گیری تکنیک های کیفی ممکن نیست و حتی سنتی ترین اندیشمندان ما عملا دارند از تکنیکهای کیفی استفاده میکنند. اساسا پژوهشهای اسلامی ماهیتا پزوهشهای کیفی هستند.
اما فرمولهای موجود در پکیجهای آماده روشهای کیفی که در جامعه علمی ما وجود دارد عملا چیزی است که در غرب برای مطالعات اجتماعی طراحی شده اند و متاسفانه به همان شکل ترجمه شده و به اکادمیهای ما آمده اند. کاربست انها در مطالعات اجتماعی چندان مشکلی ایجاد نمیکند اما در مطالعات اسلامی و قرانی و حدیثی منطقا نمیتوان آنها را به کار برد. زیرا رابطه سوژه و ابژه در پژوهشهای اجتماعی به طور کلی با رابطه سوژه و ابژه در مطالعات اسلامی متفاوت است.
سوژه و ابژه مطالعات اجتماعی در محیطی همزمانی زیست میکنند اما در مطالعات اسلامی سوژه و ابژه در ناهمزمانی های پیچیده و متعدد هستند و اصلا مسئله در این دو حوزه از دو سنخ متفاوت است.
متاسفانه افول دانش روششناسی در فضای علوم و مطالعات اسلامی، و مقاومت برخی از سنتیها نمیگذارد مسائل روش شناختی ما به خوبی و با تفاصیل فنی دقیق، طرح و بررسی شوند. والا فقط کافی است مثلا تکنیکهای آیت الله مددی را در مطالعه تاریخی بررسی کنید تا ببینید به چه وضوحی انواع تکنیک های کیفی را به کار میگیرند هر چند نامی بر انها نمیگذارند.
و متاسفانه عده ای روی کلمه روش تحقیق و روشهای کیفی آلرژی پیدا کرده اند و صرفا به علت وارداتی بودن این عناوین، مسمای آنها را نکاویده رد میکنند.
امروز در مورد امکان کاربست روش گراندد تئوری در مطالعه تاریخ انگاره های اسلامی با یکی از اساتید به اختلاف خوردیم.
برخلاف آن استاد بزرگوار معتقدم اتفاقا تاریخ انگاره ماهیتا پژوهشی کیفی و از سنخ گراندد تئوری است اما با حفظ تمایزها و تفاوتها با تئوری های بومی غربی آن. 
فرصت کردم بیشتر خواهم نوشت از این مهم.

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
30
شهریور

قیاس اولویت در فقه یهود קַל וָחֹמֶר

ظاهرا موضوع روش شناسی فقه یهود برای طلاب جذاب بوده است. پیشنهاد شد اصول سیزده گانه میدوت ربی اشمایل را ارائه کنم.
از قیاس اولویت شروع میکنم.
چیزی شبیه قیاست اولویت، تحت عنوان קַל וָחֹמֶר (کَل وَخُومِر)  یعنی «از سبک به سنگین» در کتاب ربی اشمایل (اسماعیل) به عنوان یک اصل آمده. ربی اسماعیل میگوید اگر حکمی در مورد سبک‌تر صادق باشد، در مورد سنگین‌تر نیز حتما؛ یا به قول ما به طریق اولی؛ صادق است. منظور از کَل (سبک) و خومر(سنگین)  سختی و آسانی حکم است و اموری ظاهری و عرفی است و رابطه اولویت منطقی به معنای دقی و فنی آنچنان که در فقه اسلامی طرح شده مطرح و تبیین نشده بلکه یک قیاس اولویت عرفی مطرح است.
مثلا در ماسخت کیدوشین מסכת קידושין  یا همان مباحث نامزدی در تلمود بابلی، بحث درباره راه‌های کینیان (קִנְיָן) یا همان کسب یا تملک یک زن برای ازدواج مطرح است.
در اثبات اینکه زن با پول تملک میشود اینگونه امده است: «…و آیا این یک استدلال منطقی نیست؟ اگر کنیز عبری که با آمیزش کسب نمی‌شود، با پول کسب می‌شود، پس زنی که با آمیزش کسب می‌شود، آیا سزاوار نیست که با پول نیز کسب شود؟» ربی دیگر این استدلال را با اثبات فارق رد میکند و میگوید: «از طریق کل وخومر نمی‌توان این را استنتاج کرد، زیرا می‌توان اعتراض (פירכא) کرد : آنچه به کنیز عبری اختصاص دارد این است که او با پول آزاد می‌شود؛ آیا می‌توانی همین را در مورد زنی بگویی که با پول آزاد نمی‌شود (بلکه با گت آزاد می‌شود)؟»  (Kiddushin 4b)

پ.ن:
1-  این نکته را باید توجه کنیم که فقه یهود به این دقت و شدتی که فقه اسلامی مبتنی بر منطق و دارای مبانی فلسفی است، هرگز نبوده است و حتی رامبام (همان موسی بن میمون خودمان) که به عنوان فقیهی با گرایش فلسفی دانسته میشود در آثارش بسیار بدوی از منطق و فلسفه بهره میگیرد. وقتی با فقه یهودی سروکله میزنید بیش از ساختار منطقی و مفهومی دقیق، حکومت سنت و ادبیات تعبدی را خواهید دید. اغلب پژوهشگران تطبیقی از این امر غفلت میکنند و فکر میکنند مثلا اگر یک چیزی را در متون یهودی دیدند میتوانند با اتکا به اصل سازگاری منطقی درونی، به شبکه مفاهیم و استدلالهای دیگر فقه یهودی تسری دهند. این واقعا خطاست و باید دقیقا هر بحث و موضوع را دقیقا در سنت حاخامی به صورت انضمامی مطالعه کنند. البته در فقه اسلامی هم تا حدودی این صادق است اما نه به شدت و حدت فقه یهود. دقت در این تفاوتهای ماهوی و منطقی و مفهومی برای تطبیق دو سنت فقهی بسیار مهم است.
2-  انشاء الله اصول دیگر را هم همینطور خلاصه معرفی خواهم کرد. به شرط حیات.
3-  یادم باشد در باب مفهوم  کنیان یا قنییان קִנְיָן   (در عبری مدرن چون مصوتها را به شکل حروف ظاهر میکنند مینویسند קניין) در نظام خانواده یهودی  بنویسم بخصوص با نگاه تطبیقی با برخی تعاریف در فقه اسلامی از نکاح. 
4-   اعتراض (פירכא) کردن تقریبا همان اثبات فارق است.

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
26
شهریور

מִדּוֹת اصول فقه یهود!

شاید برایتان سوال شود که آیا ربیهای یهود چیزی شبیه به اصول فقه دارند یا نه. خب جواب مثبت است. البته بهتره اسمش را بگذاریم اصول تفسیری چون در واقع قواعدی روش شناختی در باب فهم و تفسیر کتاب مقدس است. این اصول تفسیری به میدوت  מִדּוֹת  به معنای معیارها یا اندازه ها معروف است. در ادبیات غربی به آن هرمنوتیک تلمودی میگویند.
قدیمی ترین اثر در این زمینه، میدوت هیلل است، منسوب به حکیم هیلل (قرن اول پیش از میلاد)، که 7 اصل یا قاعده را مطرح میکند. رایجترین و مهمترین اثر در واقع بسط و تکمیل قواعد هیلل است اثر ربی اسماعیل که به  מִדּוֹת רַבִּי יִשְׁמָעֵאל میدوت ربی اسماعیل معروف است. این اثر 13 اصل را مطرح و شرح و تبیین میکند. البته این اثر در واقع مقدمه‌ی کتاب «سیفرا» (Sifra) است که میدراش کتاب لاویان (واییکرا) محسوب می‌شود. یعنی اگر بخواهید پیدایش کنید باید کتاب سیفرا را جستجو کنید.
میدوت رابی الیعزر هم هست که 32 اصل را مطرح میکند و مباحثش عامتر است و به تفاسیر تمثیلی و روایی هم پرداخته.
اگر دنبال کار تطبیقی در فهم و تفسیر و استنباط شریعت بین اسلام و یهودیت هستید این آثار را باید حتما ببینید. مهمترینش همان میدوت ربی اسماعیل است که ترجمه انگلیسی هم دارد و بحثهای قابل تطبیق قابل توجهی با اصول فقه و علوم قرآنی ما دارد.
تمام آثار مهم یهودی را در کتابخانه انلاین سفاریا میتوانید با ترجمه انگلیسی بخوانید و حتی تحلیلهای مرتبط با متن را در آثار دیگر مشاهده کنید.
(ظاهرا طلاب به مباحث تطبیقی اسلام و یهودیت علاقمندند من تشویق میشوم بیشتر در این زمینه بنویسم.)

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
17
شهریور

چالش ریشه شناسی נשיס و אנשיס

قبلترها در ریشه شناسی دو کلمه נשיס (نشیم: زنان، جمعِ אשה ) و کلمه   אנשיס  (اناشیم: مردان، جمعِ איש) کار کرده بودم. مسئله شلوغ پلوغ بود. 
دیروز کتاب «فرهنگ تطبیقی قرآن  و تورات» آقای دکتر عیوضی را تورق میکردم به ریشه أنث در این کتاب نگاهی انداختم. (متاسفانه عنوان بندی مدخلها رویه واحدی ندارد برخی عناوین به شکل ریشه آمده و برخی به شکل کلمه مشتق شده از ریشه، مثلا ریشه أنث با کلمه أنثی عنوان بندی شده. نمیدانم نکته اش چیست.)
متاسفانه ایشان بدون هیچ اشاره ای به چالشهای ریشه شناختی این 4 کلمه یک برداشت ضعیف را در کتاب مطرح میکنند و همه این کلمات را از ریشه أنث در نظر میگیرند که واقعا دچار اشکالات جدی است و شاهدها هم متاسفانه ضعیف است. مثلا در همریشگی ایش و ایشا به تعبیر استعاری تورات اشاره میکند.
در ریشه أنس هم متاسفانه بحثی در مورد این واژگان به میان نمیآورند.
به نظرم آقای عیوضی از سیر تحولات آوایی و مقایسه آنها در زبانهای سامی غفلت کرده اند وگرنه این امر میتوانست به هم آمیختگی ظاهری موضوع را روشنتر کند.
اما نتیجه ای که بنده چند سال پیش پس از برخوردن به چالشهای ریشه شناختی این دو واژه و مدتی گیجی و گنگی به ان دست یافتم این بود که کلمه אשה (زن) علارغم شباهتهای اولیه و بر خلاف تعبیر استعاری تورات از کلمه איש(مرد) گرفته نشده است. و این دو واژه اساسا از دو ریشه متفاوت هستند و به تبع جمعشان نیز همین است.
کلمه איש از ریشه سامی اولیه *ʾin(a)š-  یعنی همان أنس خودمان است. نظر دیگری هست که مرد مفرد از ریشه *ʾiš-  به معنای قوی یا اتش و جمع آن از أنس به معنای انسان  است. یعنی مفرد و جمع از یک ریشه نیستند. ( به نظرم با توجه به سابقه واکنش زبان عبری به قرارگیری نون ساکن در کنار حروف سایشی که به حذف نون انجامیده، به نظرم احتمالا همان أنس ریشه هر دو واژه مذکر باشد).  کلمه אשה  نیز از ریشه اولیه  *ʾinṯ- یا *ʾanṯ-  (همان أنث که در عبری ث به ش تبدیل شده است.). و کلمه נשיס ،این واژه از ریشه معروف نسو *nsw است که در عربی نساء از همین ریشه است. 
ریشه شناسی در زبانهای اشتقاقی عامل بسیار کلیدی در معناشناسی واژگان است. بررسی ریشه های کهن و فرضی از جهت یافتن روابط بین زبانی و ترسیم تحولات اوایی و صرفی واژگان در طول تاریخ حائز اهمیتند. زیرا هیچ چیزی در زبان بدون سیر تحول نبوده است و برای فهم هر کلمه نیاز داریم یک سیر ترسیم کنیم وگرنه نقاط کور معناشناختی خواهیم داشت.  مطالعات قرانی هم از این امر مستثنا نیست.
اهمیت ریشه شناسی این 4 واژه در یافتن تقابلهای زبانی است که پرده از جنبه های معناشناختی این واژگان بر میدارد و میتواند نگاه انسان شناختی فرهنگهای مرتبط را بازنمایی کند.



نکته:
1- آن علامت ستاره که اول آوانویسی ریشه میآید نشانه ریشه های بازسازی شده است. معمولا ریشه های نیاسامی یا نیاآفرو-آسیایی با همین ستاره آغاز میشود. بازسازی ریشه یعنی اینکه ریشه به صورت مستقیم از واژگان و کلمات موجود در کتیبه ها و آثار بدست نیامده بلکه با بررسیهایی شبیه مهندسسی معکوس توسط ریشه شناسان بازسازی شده اند. آن خط تیره آخر هم نشان دهنده این است که ریشه نیازمند پسوند یا تغییرات دیگر برای تبدیل به کلمه کامل است. گاهی برخی ریشه ها فاقد خط تیره آخر هستند یعنی ریشه به شکل یک کلمه کامل هم امکان دارد تحقق داشته است. حرف داخل پرانتز در ریشه، اشاره به یک آوای غیر قطعی دارد. که در برخی اوانویسی ها به شکل وی بزرگ به معنای مصوت متغیر میآید و در زبانهای مختلف به صورت a، i، یا حتی ə (شوا) ظاهر میشود. در اینجا من خود مصوت احتمالی را داخل پرانتز آوردم. یعنی اینطوری هم میشد بیاورم: *ʾinVš-  که البته کلی تر است و نوع مصوت احتمالی را نشان نمیدهد.
2- حرف נ یا همان نون عبری، از حروف حساس به تلفظ است و در واژگان و وزنهای بسیاری به علت قرار گیری در حالت سکون و مجاورت برخی حروف حذف میشود که قاعده ای هم دارد و تحت عنوان ادغم نون، نون حذف شده یا پنهان شناخته میشود. به نظرم در مورد کلمه איש  هم امکان چنین چیزی وجود دارد.  

والله اعلم


free b2evolution skin
3
شهریور

دنیای پر از «دیگری»؟

اوضاع اجتماعی عجیبی شده است. پوشش نشانگان هویتی بسیار حساسی شده است که زنان  ما را دارد دسته بندی و هویت دهی میکند. البته همیشه در تاریخ پوشش چنین نقشی داشته است اما امروزِ ایران به نظرم به شکلی هیستیریک درگیر پوشش و این بعد «خط کشی کننده» آن شده است.
الان یک ماهی شده است که هر روز از خانه که بیرون می آیی، با یک «دیگری» جدید مواجه میشوی! یک دیگری جدید که تکه ای دیگر از لباس معمول این جامعه را از خود کنده است!
نمیدانم دقیقا  داریم به کجا میرویم. اما نحوه تعامل جمهوری اسلامی با عرف و مسایل فرهنگی اجتماعی، بخصوص مقوله پوشش همیشه پر چالش و پر مسئله بوده است. امروز پس از آنکه در بهبوهه جنگ، «دیگری» شمرده شده های پیشین در کنار انقلاب و جمهوری اسلامی ایستادند شاید بیشتر از هر زمان دیگری اشتباهات گذشته به روی ما طلبه ها آورده شده است.
آیا ما هویت زن مسلمان را  در پوشش فروکاستیم؟  حق اختیار و انتخاب او را ندیدیم؟  آیا در طراحی هویت زن مسلمان خطا کردیم؟ چه خطاهایی؟ اصلا طراحی کردیم یا همینطور بی برنامه تاختیم؟
حتی بگذارید کمی بنیادی تر بپرسم ….  حجاب دقیقا در سامانه هویت زن مسلمان کجا قرار دارد؟ آیا جزء و حتی رکن هویت است یا نشانه هویت؟
رابطه مفهوم فقهی حجاب با مقوله عرفی پوشش چیست؟
رابطه ارزش اخلاقی-فقهی عفت و حیا با آن دو (حجاب فقهی/ پوشش عرفی) چیست؟

و همه اینها را پرسیدم که بدانم دختر امروزی عاشق امام حسین و انقلاب و رهبر و نظام که نه چادر میپوشد و نه روسری و نه حتی مانتو (بی هیچ نمایش و آرایش و عریانی!) کجای هندسه  دین ایستاده است؟ آیا او «دیگری» است؟ اگر هست… با این دنیای پر از «دیگری» چه باید کنیم؟

و الله اعلم و علیه فلنتوکل!


free b2evolution skin