در میان ابرها!!

لطفا این دو تصویر را با هم مقایسه کنید!
یکی دختر آذربایجانی محجبه ای است که به علت حجاب از مدرسه اخراج شده و دیگری دختر ایرانی است که با شعار «زن، زندگی، آزادی» با جامعه خودش و ساختار قدرت در آن سر ستیز دارد!
حالت و میمیک چهره شان بیشتر از هر چیز توجهم را جلب میکند.
صورت دختر ایرانی را دقیق نگاه کنید احساس چهره را میبینید؟ (از آثار جراحی و آرایش و درآویختن با «بدن» خود بگذریم!) گویا در یک ژست فرو رفته است… تلاش میکند تصویری شبیه به «از ما بهترانی» که آنها را آزاد و باکلاس و خوشبخت میپندارد از خود خلق کند!
دقیقا با همین الگو در راه رفتن و حضور در جامعه هم آنها را در گوشه و کنار خیابانها میتوانید ببینید. در حس و حال خاصی هستند! حالی که در اجرای آرتیستهای کلیپهای موسیقی غربی میبینید… نحوه پوشیدن نحوه راه رفتن و حتی نحوه میمیک چهره و نگاه و ….. گویا میخواهند آنرا تداعی کنند و شبیه به ان آرتیستها باشند…
یک «حال» خاصی در روانشان جولان یافته است… بی حجابی و پوشش های خاص هم بخشی از آن ابزاری است که این حال را حمل میکنند…
شیفتگی به این «حال» و تلاش برای حاکم کردنش در حیات خود، با انباشتی از تصویر و تجربه و روایت در دورن یک انسان میتواند خلق شود.
این دختران در یک جهان فانتزی که از واقعیت حیاتشان فرسنگها فاصله دارد زندگی میکنند بر خلاف آن دخترک آذربایجانی که با یک پدیده عینی واقعی در زندگی اش دست و پنجه نرم میکند. هیچ فیگور و ژستی در چهره و تصویر دخترک آذربایجانی نمیبینید جز یک احساس شکایت… چون در متن واقعیت دارد زندگی میکند. برخلاف آن دختر ایرانی که در مقیاسی گسترده هم تکثیر شده اند. دختر ایرانی با تمام چهره اش و تصویرش و بدنش و… میخواهد یک «بودن» خیالین را نمایندگی کند! معلق در فضایی فانتزی دارد خلسه میکند، اعتراض میکند، مبارزه میکند!!… اما در واقعیتِ عینی، عملا و به معنای دقیق کلمه در حال خودزنی است!! با تامین کنندگان نان و امنیت و بقاء خویش گلاویز است.
به گمانم ایران و زنان و دخترانش، بزرگترین پروژه روانشناختی-اجتماعی جهان است اکنون!!! …
نمیدانم شاید چیزی شبیه جنون در «جنسیت» ایرانی رخ داده است!
والله اعلم وعلیه نتوکل


