4
آبان

پسر بر دختر مقدم است! בן קודם לבת

یک قاعده حقوقی در احکام ارث در متون یهودی آمده است که میگوید دختر فقط در نبود پسر ارث میبرد  این قاعده تحت  عنوان בן קודם לבת  یعنی پسر بر دختر مقدم است در متون فقهی امده است.
ببینید این قاعده از چه متنی در کتاب مقدس استخراج شده است: در بمیدبار 27:8 آمده: 
אִישׁ כִּי יָמוּת וּבֵן אֵין לוֹ וְהַעֲבַרְתֶּם אֶת נַחֲלָתוֹ לְבִתּוֹ : اگر مردی بمیرد و پسری نداشته باشد، ارث او را به دخترش منتقل کنید!
ماجرای این عبارت چه بوده؟
پنج دختر صَلُفحاد (צְלָפְחָד) که پدرشان در بیابان مشهور قوم بنی اسرائیل مرده بوده، بعد از فرمان خداوند به حضرت موسی (ع) دربارهٔ تقسیم زمین کنعان، نزد موسی و کاهن و رؤسا آمدند و اعتراض کردند که چرا پدرشان به دلیل نداشتن پسر از ارث زمین محروم می‌شود. حضرت موسی (ع) هم دعوای آن‌ها را به حضور خداوند برد (וַיַּקְרֵב מֹשֶׁה אֶת־מִשְׁפָּטָן לִפְנֵי יְהוָה). جالبه حضرت موسی خودش حکم  صادر نمیکند و پرونده را به خدا ارجاع میدهد.
خدا در پاسخ به موسی میفرماید دختران صَلُفحاد درست می‌گویند (כֵּן בְּנוֹת צְלָפְחָד דֹּבְרֹת). بعد دستور میدهد که ارث پدرشان به آن‌ها منتقل شود (וְהַעֲבַרְתָּ אֶת־נַחֲלַת אֲבִיהֶן לָהֶן).
و بعد این جمله کلیدی را میگوید که به بنی‌اسرائیل بگو: اگر مردی بمیرد و پسری نداشته باشد، ارث او را به دخترش منتقل کنید!
فقهای یهود هم دوره تانائیم و هم دوره های بعد بلااستثناء از این اتفاق حکم ابدی ارث را استخراج کرده اند و حتی در تلمود ادعا میشود این حکم از  حضرت آدم تا آخرین بشر حکم خداوند بوده و هست و ان اینکه؛ دختر در صورت داشتن برادر از پدر ارث نمیبرد، و بعد این را در مورد مادر و تمام عناصر مونث تعمیم داده اند که اگر مونثی عدل مذکر  داشته باشد ارث نمیبرد!
یک کم طلبگی به ماجرا و متن نگاه کنید، اصل ماجرا در بمیدبار در مورد وساطت میت در توارث است نه اصل ارث! و اینکه چطور از ان ماجرا حکم اصل ارث دختر و زن استنباط شده چندان مورد تحلیل قرار نگرفته. البته  در کدهای معاصر ان قلتهایی شده که البته چندان ربطی به نحوه فهم ادله ندارد و بیشتر متاثر از قوانین  مدنی مدرن است.
والله اعلم وعلیه نتوکل

پ.ن:
1-  یک نکته اموزشی برای طلاب زبان عبری: کلمه קודם کودِم بر وزن qotel از اوزان اسم ساز عبری است. از ریشه ק-ד-ם است که از نیای سامی *q-d-m ریشه گرفته و با «قدم» عربی همریشه است. در تحلیل اوایی قاف به کاف در عبری تبدیل شده اما عربی که به نظام اوایی سامی اولیه خیلی وفادارتر از دیگر همخانواده هایش است تحول اوایی در این ریشه نداشته. اما از لحاظ معنایی در عبری هم مثل عربی همان معنای اولیه که تقدم را نشان میدهد را حفظ کرده است. لذا کلمه קודם  تقریبا معادل مقدم در عربی است.
2- 
فکر کنم میشنا و تلمود رو باید میاوردند حوزه علمیه قم آیت الله شبیری رحمة الله علیه، یه دور براشون نقد و تحلیل کنند!… کتب استدلالی فقه یهود رو بخونید گاهی انقدر بضاعت تحلیلی پایین است که دلتون میخواد برید خاک دم در فیضیه رو توتیای چشم کنید!

 


free b2evolution skin
3
آبان

«جنسیت» نظریه یا مفهوم؟

یکی از پدیده هایی که گاهی برایم احساس تاسف بر میانگیزد بی دقتی نظری و در پی اش نوعی لجبازی است که گاهی در حوزه مطالعات جنسیت دیده میشود.
مهمترینش همین نحوه مواجهه با «جنسیت Gender» است.
به هر حال این یک مفهوم است! هر چقدر هم که در نظریات مختلف به کار گرفته شده باشد و یا نظریات مختلفی درباره اش وجود داشته باشد ویا حتی در بستر نظریات خاصی ظهور پیدا کرده باشد باز هم جنسیت یک «مفهوم» است نه بیشتر!!
دقت نظری در کاربست مفاهیم و فهم دقیق بسترهای نظری طرح یک مفهوم امری ضروری است اما با اینکه یک مفهوم را کلا مساوی با نظریات اولیه بدانیم خیلی خیلی فرق میکند.
خاطرم هست سالها پیش که این مفهوم را در برخی مجالس مطرح میکردم مورد چنان هجمه ای قرار میگرفتم که شگفت زده میشدم. آن هم از سوی کسانی که ظاهرا اهل مطالعات نظری هستند! و حتی خاطرم هست تمام انرژی را باید میگذاشتم برای اثبات اصل مسئله بودگی جنسیت در اندیشه اسلامی!! 
مشکل کجا بود؟؟؟ اینکه جنسیت در ابتدای ابژگی اش، امری برساخته دانسته شده توسط فمینیستهای افراطی. و اساسا این مفهوم را آنها برای اولین بار انتزاع کردند. خب اگر کسی بتواند اثبات کند اصل این انتزاع (جدا از توصیفات نظری بعدش) از اساس دچار اختلال منطقی یا مفهومی یا … است بسم الله (مثلا نقد اصل دوگانه جنس/جنسیت که برخی مطرح کرده اند) . اما صرف اینکه امری از حیات انسانی انتزاع شود و به نحوی نادرست فهم شود، آن مفهوم نوپدید که برای همیشه نجس نمیشود!!
در مورد جنسیت گویا برای عده ای اینگونه است. این مفهوم اساسا گناه همه نظریات معیوب در باب خودش را بر دوش میکشد و این واقعا سطح پایین قوت نظری را نشان میدهد.
عرض من این است که اگر علمای ما مانند چنین آلرژی عجیب را  به هر مفهوم نوپدیدی نشان میدادند و انرژی و امکانات بیت المال را صرف لجبازی با مفاهیم نوپدید میکردند به جای فهم و تحلیل و سلطه نظری بر آن؛ اسلام در همان نطفه خفه میشد. برعکس علمای ما هم کوشیدند از منبع وحی سیراب شوند و هم ذهن انسانی را فهمیدند و  تمام جهدشان را به کار گرفتند برای اینکه همین انسان پرتکاپو با ذهن هر لحظه در حال انتزاع را پای وحی بنشانند. و این مهم  تنها از ذهنهایی بسیار بسیار جوال و دقیق بر میآید و بس!
واقعیت این است که جنسیت یک مفهوم است. ما چیزی به نام نظریه ی جنسیت نداریم بلکه نظریات مختلفی در باب جنسیت داریم، جنسیت موضوع نظریات مختلفی است. اصطلاح «نظریهٔ جنسیت» (Gender Theory) گاهی در بحث‌ها به کار می‌رود، اما از نظر آکادمیک یک نظریهٔ واحد و منسجم وجود ندارد. آنچه وجود دارد، مجموعه‌ای از نظریات رقیب و گاه مکمل است.
لذا استفاده از تعبیر «نظریه جندر» برای آن «دشمن موهوم» که قبلا آنرا در خود مفهوم جنسیت میدیدند؛ به قصد فرار از اقرار به خطای نظری بر سر مفهوم جنسیت؛ فقط یک لجبازی و رفتار غیر اخلاقی در عرصه دانش است. 
مفهوم جنسیت، یک ادراک و انتزاع جدید است مثل همه مفاهیم علمی ای که مدام نو میشوند و پدید می آیند. اگر نقدی هست به نظریات مختلف در باب جنسیت است که واقعا هم نقدهای جدی ای مطرح است. و اساسا به علت عمر کوتاه این انتزاع، تازه اول راه نظریه پردازی در موردش هستیم. به جای حمله و لشکر کشی و غرور و لجبازی و تولید  هیجانات سیاسی- اجتماعی عجیب و غریب… کاش تحلیل و نظریه پردازی کنیم و باری از دوش اندیشه اسلامی برداریم.

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
28
مهر

شناخت عربی قدیم برای فهم قرآن ضروری است!

متاسفانه در جامعه علمی ما هنوز برای فهم قران فقط به لغتنامه مراجعه میکنند آن هم لغتنامه های پسا قرآنی! که قدیمی ترینشان 100 سال بعد از قران نوشته شده است و دقیقا زبان عصر خود را نمایانده است.
اما آیا زبان قرآن را با مطالعه پس از قران باید شناخت یا پیش از قرآن؟
قران در موجودیت عینی یک زبان معین نازل شده است؛ یعنی ساختار زبانی ای که قرآن بر پایه ان موجودیت زبانی یافته است در لحظه نزول قرآن موجود و استوار بوده است. و این پدیده زبانی جدید چونان طوفانی در قلب آن ساختار و میراث زبانی به پا خاسته است. 
شناسایی این پدیده نمیتواند حتی فقط بر فهم معاصرین اکتفا کند چه رسد به کسانی که زبان را اساسا بر اساس قرآن آموختند.
به هر تقدیر، با رشد چشمگیر دانشهای زبانی و متن شناختی، ضرورت شناخت عربی قدیم (Old Arabic) که در مطالعات آکادمیک یک مفهوم دقیق و فنی است، برای فهم قرآن، امروزه غیر قابل انکار است.
عربی قدیم با «عربی باستان» (Ancient Arabic) یا «عربی شمالی باستان» (Ancient North Arabian) تفاوت دارد بیشتر از حیث پدیدار شناختی و دسترسی به اسناد. عربی قدیم به قدیمی‌ترین شکل مستند زبان عربی اشاره دارد که در کتیبه‌های پیش از اسلام (عمدتاً از قرن اول پیش از میلاد تا قرن ششم پس از میلاد) ثبت شده و از نظر ویژگی‌های زبانی (مانند حرف تعریف معین al-، جمع مکسر، علائم آوایی و غیره) پیشینه مستقیم عربی کلاسیک و گویش‌های جدید عربی محسوب می‌شود.
مراکز و افرادی روی عربی قدیم کار کرده و میکنند که ضرورت دارد پژوهشگران قرآن با آن آشنا باشند.
امروز مقاله ای در یکی از این مجموعه ها میخواندم که به ذهنم رسید اصل ضرورت مراجعه به این مباحث را اینجا بگویم.
این مجموعه شاید برایتان جالب باشد؛ عنوان اثر هست:
 Arabic in Context Celebrating 400 Years of Arabic at Leiden University Studies in Semitic Languages
فهرستش را سعی کردم ترجمه کنم (شاید دقیق نباشد):  

عربی چیست؟
فصل ۱. عربی در بافت سامی خود (هوهنرگارد)
فصل ۲. عربی چقدر محافظه‌کار و چقدر نوآور است؟ (زابورسکی)

عربی در بافت کتیبه‌شناختی آن
فصل ۳. کتیبه «عین عباده» سی سال بعد: یک ارزیابی مجدد (کروپ)
فصل ۴. آرامی یا عربی؟ خط و زبان نبطی-عربی و کتیبه‌های نوشته‌شده با این خط (نحمه)
فصل ۵. عربی گرائکو-آرامی: شام جنوبی (الجلاد)

عربی کلاسیک در بافت
فصل ۶. ردپای بن فعل سببی-انعکاسی در واژگان عربی از جنوب عربی باستان (ماسکیتلی)
فصل ۷. صفت‌های اشاره عربی «الذی / اللی» به عنوان تابع: دیدگاهی جایگزین (ادزارد)
فصل ۸. رافِلینگیوس و گاو زرد (سوره ۲:۶۹): ترجمه‌های اولیه واژه عبری «آدوم» به عربی «اصفر» (فرر ای سرا)
فصل ۹. پایانه‌های قید-صفت و مکان-صفت در زبان‌های سامی: ارزیابی مجدد و پیامدهای آن برای عربی (گرانده)
فصل ۱۰. درباره وام‌واژه‌های ایرانی میانه در عربی قرآنی (و پیش از اسلام) (چئونگ)

عربی قرآنی در بافت
فصل ۱۱. ردپای دوزبانگی/چندزبانگی در عربی قرآنی (دای)
فصل ۱۲. خوانشی سریانی از قرآن؟ مورد سوره الرعد (آیه ۳۱) (بائستن)

عربی میانه و مدرن در بافت
فصل ۱۳. رسم‌الخط و خوانش در عربی-یهودی قرون وسطی (خان)
فصل ۱۴. تاریخ زبان‌شناختی و تاریخ عربی: رویکرد اجتماع گفتاری (مگیدو)
فصل ۱۵. کاوش در ویژگی‌های کهن عربی: «نوعربی» و زبان سامی مقایسه‌ای در جستجوی نیای عربی (پات-ال)
فصل ۱۶. لایه عربی در زبان بربری اوجیله (فان پوتن و بنکاتو)

از کتابخانه بلیان میتوانید متن کتاب را تهیه کنید.
(کتابخانه دیجیتال بلیان واقعا نعمتی است در وضعیت وانفسای تحریمها، خدا به دست اندرکارانش خیر کثیر، سلامتی و قوت بدهد.به قول مادربزرگم خدا به جوونی شون برکت بده.)

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
26
مهر

כי האדם עץ השדה .... که انسان درخت صحراست!

یک عبارتی در کتاب مقدس دواریم 20:19 آمده که تفسیر مفسران در موردش برایم خیلی عجیب آمد.
در این آیه که در مورد جنگ آست امده که وقتی به شهری حمله کردی همه چیز را نابود نکن!! و بعد عبارت عجیبی دارد:  כי האדם עץ השדה : زیرا که انسان درخت صحراست!
در  معنای «כי » اختلاف کرده اند اما مهمتر این است که جای مشبه و مشبه به را کلا عوض کرده اند و موضوع کل آیه را برده اند روی درختان!! در حالی که عبارت در مورد انسان سخن میگوید: انسان درخت صحراست! حتی اگر כי را پرسشی بدانیم که خطاست؛ باز هم طبق ادبیات عبری، مبتدا موضوع سخن است… اما مفسرین اولا عبارت را از حالت تعلیل برای ماقبل خارج کرده اند وآنرا عبارتی استفهامی-انکاری قلمداد کرده اند و جای درخت و انسان را هم عوض کرده اند. یعنی گویا تورات گفته است… مگه درخت مثل انسانه که بکشیدش!  
من قبل اینکه تفاسیر را بخوانم برایم واضح بود که آیه دارد نوعی ترحم و توجه به ارزش انسانها را در  مورد مردمان شهرهایی که به ان حمله کرده اند بیان میکند… اینکه انسانها مثل درختان صحرایند که یا وابسته به سرزمینشان هستند یا  غنیمت و ارزشمندند پس قطعشان نکن!  برایم واضح بود آیه میخواهد جلوی ظلم و خونریزی ظالمانه را بگیرد!
اما راشی و دیگر مفسران  با کلی تکلف زبانشناختی و ادبی، برداشت کرده اند که آیه میگوید وقتی به شهرها حمله میکنی درختها را قطع نکن چون انها انسان که  نیستند که بگیری بکشیشان!!! 
بگذریم….
عبارت כי האדם עץ השדה… واقعا زیباست.
و انسان واقعا همچون درخت صحراست! ارزشمند و غنیمت است…

والله اعلم


free b2evolution skin
23
مهر

در میان ابرها!!


لطفا این دو تصویر را با هم مقایسه کنید!
یکی دختر آذربایجانی محجبه ای است که به علت حجاب از مدرسه اخراج شده و دیگری دختر ایرانی است که با شعار «زن، زندگی، آزادی» با جامعه خودش و ساختار قدرت در آن سر ستیز دارد!
حالت و میمیک چهره شان بیشتر از هر چیز توجهم را جلب میکند.
صورت دختر ایرانی را دقیق نگاه کنید احساس چهره را میبینید؟ (از آثار جراحی و آرایش و درآویختن با «بدن» خود بگذریم!)  گویا در یک ژست فرو رفته است… تلاش میکند تصویری شبیه به «از ما بهترانی»  که آنها را آزاد و باکلاس و خوشبخت میپندارد از خود خلق کند!
دقیقا با همین الگو در راه رفتن و حضور در جامعه هم آنها را در گوشه و کنار خیابانها میتوانید ببینید. در حس و حال خاصی هستند! حالی که در اجرای آرتیستهای کلیپهای موسیقی غربی میبینید… نحوه پوشیدن نحوه راه رفتن و حتی نحوه میمیک چهره و نگاه و ….. گویا میخواهند آنرا تداعی کنند و شبیه به ان آرتیستها باشند…
یک «حال» خاصی در روانشان جولان یافته است… بی حجابی و پوشش های خاص هم بخشی از آن ابزاری است که این حال را حمل میکنند…
شیفتگی به این «حال» و تلاش برای حاکم کردنش در حیات خود، با انباشتی از تصویر و تجربه و روایت در دورن یک انسان میتواند خلق شود. 
این دختران در یک جهان فانتزی که از واقعیت حیاتشان فرسنگها فاصله  دارد زندگی میکنند بر خلاف آن دخترک آذربایجانی که با یک پدیده عینی واقعی در زندگی اش دست و پنجه نرم میکند. هیچ فیگور و ژستی در چهره و تصویر دخترک آذربایجانی نمیبینید جز یک احساس شکایت… چون در متن واقعیت دارد زندگی میکند. برخلاف آن دختر ایرانی که در مقیاسی گسترده هم تکثیر شده اند. دختر ایرانی با تمام چهره اش و تصویرش و بدنش و… میخواهد یک «بودن» خیالین را نمایندگی کند! معلق در فضایی فانتزی دارد خلسه میکند، اعتراض میکند، مبارزه میکند!!… اما در واقعیتِ عینی، عملا و به معنای دقیق کلمه  در حال خودزنی است!! با تامین کنندگان نان و امنیت و بقاء خویش گلاویز است. 
به گمانم ایران و زنان و دخترانش، بزرگترین پروژه روانشناختی-اجتماعی جهان است اکنون!!! … 
نمیدانم شاید چیزی شبیه جنون در «جنسیت» ایرانی رخ داده است!

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
20
مهر

توصیه هایی در باب زبانهای باستانی و مطالعات تطبیقی ادیان ابراهیمی

وقتی در مورد دین یا یک آموزه دینی پژوهش میکنید، ان هم با رویکرد تطبیقی بین الادیانی؛ چاره ای جز یادگیری زبانهای باستانی مورد نیاز ندارید.
دانشجویان و پژوهشگران مطالعات تطبیقی ادیان ابراهیمی وقتی این حرف را میشنوند وحشت میکنند چون زبانهای زیادی در متون مقدس به کار رفته اند.
خب از این وحشت باید عبور کرد. در دوره دکتری مهم تز و رساله شماست و مسئله ای که در رساله تان قرار است حل کنید. بر اساس آن مسئله باید ببینید کدام زبان را باید به شکل جدی و تخصصی پیگیری کنید.
در این نوشته میخواهم کمکی کنم از سردرگمی در مورد زبانهای باستانی مورد نیازتان دربیایید.
اول بر اساس سنتهای دینی ای که پاسخ مسئله تان در دل آنهاست باید یک تصویر دقیق از مسئله تان داشته باشید تا بتوانید منابع اصیل پژوهشتان را شناسایی کنید.
* وقتی مطالعه شما بین اسلام و یهودیت است شما بسته به مسئله پژوهشتان با یکی از زبانها/لهجه ها باستانی زیر (غیر از عربی) درگیر خواهید بود:
1- عبری کتاب مقدس (اگر مسئله پژوهش شما زبانشناختی یا تفسیری در ارتباط با محتوای کتاب  مقدس است)
2- عبری میشنایی  (اگر سنت تانائیم در منابع شما مهم هستند، اگر خود میشنا و تورات شفاهی در مسئله شما موضوعیت خاص دارد، اگر مطالعات هالاخایی(فقهی) دارید…..)
3- آرامی کتاب مقدس (اگر رویکرد زبانشناختی یا تفسیری در مورد خود کتاب مقدس دارید…)
4- آرامی تلمودی (اگر اندیشه حکما/فقهای متقدم نظام اندیشه یهودی در مسئله شما نقش اصلی را دارد، اگر خود متن تلمود را قرار است مطالعه کنید، اگر مکتب هیلل و شمای و.. را میخواهید مطالعه کنید و…. )
5- آرامی زوهر (اگر خود متن زوهر برای شما موضوعیت دارد، اگر کابالای زوهر را کار میکنید…. )
برخی زبانها یا لهجه ها را هم باید حواستان باشد و کلیاتشان را بدانید چون در مطالعه متون ممکنه واقعا اذیتتون کنند، مثلا ییدیش و لادینو! که عبری های دیاسپورای یهودی بوده اند و  در برخی متون واقعا گیج کننده میشوند. 
** وقتی مطالعه شما بین مسیحیت و اسلام است:
1- یونانی هلنی (اگر متن اولیه اناجیل در مطالعه شما موضوعیت دارند و نگاه زبانشناختی و تفسیری در باب اناجیل دارید…)
2- لاتین باستان (اگر اندیشه آبای کلیسای را مطالعه میکنید، در اغلب دوره های اندیشه مسیحی زبان لاتین را لازم خواهید داشت. شخصا فکر میکنم مسیحیت را جز با زبان لاتین نمیشود خوب فهمید!)
3- آرامی پشیتایی (سریانی) (اگر متن پشیتا و سنت کلیسای شرق/نسطوری را مطالعه میکنید، اگر متونی مثل تفسیر ایشوع داد را میخواهید کار کنید و ….)
4- عبری کتاب مقدس (این زبانو کلا نمیتونید ازش فرار کنید و حتما یک جایی یقه تان را میگیرد!)
مهمترین عامل در نیاز شما به زبانهای باستانی مسئله ای است که بناست محور تخصص شما در این حوزه گسترده باشد و همچنین متونی که برای فهم ان مسئله باید به انها مسلط شوید. هیچکس نمیتواند به همه این عرصه تسلط 100 در 100 داشته باشد. میراث 3 هزار سال بشر است! پس باید بدانید شما دنبال چه هستید و خود را برای یافتنش مجهز کنید.
یک تصویر کامل هم از تاریخ تحولات آوایی و نحوی و صرفی زبانهای سامی باید داشته باشید. و اتیمولوژی سامی را هم تا حدودی بدانید.

ناله نامه:
پیشنهاد میکنم پیش از ورود به دوره دکتری حوزه تخصصی مورد علاقه تون را کاملا مشخص کنید و با سردرگمی و بی هویتی پژوهشی وارد دکتری نشوید هرگز! اگر تز و مسئله درست درمون ندارید اصلا وارد دوره دکتری نشوید. به خاطر مد یا شغل خواهش میکنم درس نخوانید (البته رشته های علوم مربوط به دین، بقیه رشته ها فرق میکنند) … این سیاه لشکر بی مسئله!! که دانشگاهها و حوزه های ما را پر کرده اند (از استاد و ودانشجو!)  فقط هوای مراکز علمی را مه آلود کرده اند و هزینه های نهاد دانش را به شکل سرسام آوری بالا برده اند…. 
باور کنید دوختن یک بلوز ساده، یا چیدن آجرهای یک خانه و بالابردن دیوارهایش، یا پختن یک قرص نان، یا رساندن یک انسان از مبدئی به مقصدی،…. یا هزاران شغل دیگر  گاهی خیلی خیلی ارزشمندتر از نوشتن 100 (مثلا) مقاله در مجلات (مثلا) علمی است! هر چند با لیستی از این مقالات ممکن است بتوانید دکانی در دانشگاهی برای خودتان گیر بیاورید چون متاسفانه 99 درصد دانشگاههای ما الان نظام حفظ و انتقال اطلاعات هستند نه دستگاه تولید علم!
…. اما نکنید! به علم قسمتان میدهم اگر مسئله علمی ندارید … نکنید این بازارگرمی های بازاری را. اغلب این مقالات فقط برای ارضای بیماری تنبلی است که به جان جامعه علمی ما افتاده و کسی حاضر نیست به متون اصلی و کتاب مراجعه کند و با چند مقاله حس کاذب دانایی را  در خود خلق میکند. 
بگذریم….  اگر هم قرار است واقعا کار علمی و پژوهشی کنید… خواااااهشمندم به لوازمش پایبند باشید، مثلا واقعا واقعا نمیتوانید بدون دانستن زبان تخصصی و خواندن خود متن تورات و متون یهودی حتی یک جمله  در مورد یهودیت بگویید!! همچنین مسیحیت. مضحک است کسی مثلا رشته دین شناسی خوانده اما به هیچ زبان تخصصی ادیان آشنا نباشد! یا بدتر متخصص یهودیت یا مسیحیت باشد اما عبری و سریانی نداند! مثل این میماند که کسی متخصص قران و حدیث باشد اما عربی بلد نباشد!
  انگلیسی بلد بودن خیلی به شما سرعت میدهد بخصوص در آموختن زبانهای باستانی. اما حقیقتا هیچ داده دست اولی قرار نیست به شما بدهد.  شاید هیآت جذب دانشگاهها را گول بزند و چند صباحی شما را دانشمند نشان دهد! اما واقعا کافی نیست و حتی در بعضی از رشته ها اصلا جزو اولویتها هم نیست!… پس اگر حتی انگلیسی را مثل بلبل حرف میزنید، در زمینه مطالعه ادیان، اصلا خیالتان راحت نشود، حداقل یک زبان باستانی ادیان رو یاد بگیرید!
یک نکته مهم دیگر اینکه عربی الان و یا حتی عربی کلاسیک پسا اسلام را بلد بودن هم گولتان نزند… باید عربی پیشا اسلام را بفهمید وگرنه قران و حتی حدیث را به خوبی درک نخواهید کرد.

والله اعلم


free b2evolution skin
14
مهر

ما را مطالعه میکنند!

دو سال پیش کتابی چاپ شد توسط انتشارات دانشگاه ایندیانا که هم برایم جالب بود و هم غم انگیز. 
کتاب  Paths Made by Walking: The Work of Howzevi Women in Iran توسط دکتر آمینا تواسیل (Amina Tawasil)، بانوی فیلیپینی که در دانشگاه کلمبیای آمریکا کار میکند چاپ شد. ایشون ظاهرا کاملا به فارسی مسلط است.
کتاب «راههای ساخته شده با رفتن: کار زنان حوزوی در ایران!» ، یک مطالعه قوم‌نگارانه روی زنان طلبه ایران بعد از انقلاب است که بر اساس بیش از یک سال کار میدانی در تهران نوشته شده و در سال 2025 برنده جایزه طلای Foreword INDIE در مطالعات زنان شده.
آنچه این کتاب تصویر میکند به نظرم قابل تامل است. 
نکته اول اینکه زاویه دید کتاب کاملا در جهت ارزیابی ساختار قدرت است. یعنی حوزه های علمیه خواهران را مثل سامانه تولید عناصر قدرت برای انقلاب اسلامی میبیند یعنی تصویر این است که انقلاب برای تربیت نیروی انسانی برای خودش این قشر را حمایت کرده است. سعی میکند نشان دهد که چگونه آموزش علوم اسلامی، برخی از زنان را به موقعیت‌های قدرتمندی در ایران رسانده است؛ از جمله ارتباط نزدیک با رهبر معظم انقلاب و رئیس قوه قضائیه تا عضویت در سازمان بسیج و…. 
یک نکته مهم دیگری که مطرح میکند پارادوکس «پنهان‌ماندن» در نظام حوزه خواهران است!…  یعنی با وجود قدرت‌یابی، زنان طلبه اغلب ترجیح می‌دهند «پنهان» بمانند یا رویه‌هایی را دنبال کنند که در حواشی ساختار قدرت باشند و بیشتر مثل پتانسیلهای اجتماعی عمل کنند.
تواسیل در این کتاب نشان می‌دهد که زنان طلبه تفسیرهای پیچیده‌ای از باورهای خود دارند و هویت زنانه‌ای را بازتولید می‌کنند که لزوماً با خواسته‌های جهانی برای «شناخت، خودمختاری و رهبری» همسو نیست و جریانی خلاف جریان فعالین زنان در دیگر جوامع را دنبال میکنند. یعنی کسب قدرت برای خودمختاری و رهبری که در دیگر فعالین زنان در جهان دیده میشود در زنان طلبه وجود ندارد.
این کتاب اصلا وارد بحث نظام حوزه علمیه و جایگاه زنان در این ساختار هزار ساله نمیشود. برعکس ایشون، خانم کیکو ساکورای  استاد دانشگاه واسدای ژاپن که حدود 10 سال قبلتر در 2012، مقاله ای در زمینه زنان حوزوی ایران در یک مجموعه منتشر کرد به طور جدی روی جایگاه حوزه خواهران در نظام حوزه بحث میکند. مقاله (Shi’ite Women’s Seminaries in Iran: Possibilities and Limitations) رو حتما بخونید. وقتی خانم ساکورای این مقاله را داشت مینوشت تا حدودی در جریان جستجوهایش بودم. 
این مقاله که اولین اثر بین المللی در زمینه حوزه های خواهران است نکات خیلی مهمی را بیان کرده است. که مهمترین آنها گسترش کمی + محدودیت کیفی است. یعنی او اشاره کرده است که برخلاف نظام حوزه های آقایان، اجتهاد و تربیت مجتهد علوم دینی، هدف اصلی حوزه های خواهران نیست بلکه تربیت مدرس و مبلغ هدف است. 
پارسال از دوستی شنیدم خانم فاطمه صادقی دارد روی حوزه علمیه زنان ایران کار میکند. قرار بود گفتگویی هم بر قرار شود اما نمیدانم چرا نشد.
کاش خودمان هم در همین حد در مورد خودمان پژوهش میکردیم!!
    
مقاله ای که گفتم در صفحه 122 مجموعه «زن، اسلام و آموزش در ایران» توسط راتلج چاپ شده.
کسی اگر متن اینها رو میخواد به من پیام بده. 

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
13
مهر

الفاظ مذکر در زبانهای سامی

در ادبیات زبانهای سامی مشهور است که جنس پیش فرض در این زبانها مذکر است. اما به نظرم یک سوء فهم جدی اتفاق افتاده است. آنچه اسمش را الفاظ مذکر میگذارند در واقع هم نماینده عموم است و هم نماینده مذکر!
خب پرسش مطرح میشود کدام یکی از این دو پیش فرض است؟ مذکر یا عموم؟ من در جلد اول کتاب «ساختار جنسیتی زبان قران و تعاملات فرازبانی» که عناصر و  مفردات ساختار جنسیتی زبان قران را بررسی کرده ام، نشان داده ام که عموم و حتی لابشرط جنسیتی، با مفهوم بی نشان جنسیتی در نظریه نشانداری تطابق  دارد نه مذکر؛ زیرا مذکر در این الفاظ با مارکرهای معنوی نشاندار است. 
کل این واقعیت، یک شمشیر دو لب در ارتباط با مسایل و حقوق جنسین است. هم در مورد زنان و هم مردان. در مباحث فمنیستها همیشه شنیده ایم که تذکیر الفاظ عموم به نفع مردان و در خدمت نادیده انگاری زنان و به حاشیه راندن آنها بوده است. اما من زاویه  دیگری را هم میبینم. اینکه جنبه های حمایتی ای هم در این ساختار برای زنان میشود شناسایی کرد. این ساختار مردان را سیبل تنشها و جریانهای خشن اجتماعی میسازد و بار دشواری های حیات انسانی را بر دوششان انداخته است و زنها در پرتو نامرئی بودگی در این ساختار قادر به یافتن حاشیه امن اجتماعی بوده اند کما اینکه اصل نامرئی بودگی برای بیننده خارج از گود شاید تحقیر آمیز باشد. فکر میکنم فمینیستها در ترسیم ظلم تاریخی به زن گاهی واقعیت زیستی زنان را نادیده گرفته اند. هر چند اراده و اختیار امری نیست که انسانی بتواند آن را از خود سلب کند و به  دیگری ببخشد و این امری است که توسط امر اجتماعی در طول تاریخ از زنها سلب شده است. اما این پدیده همیشه آسیب به زن نبوده است. کما اینکه در مورد کودکان نیز این امر صادق است ما بزرگسالان به شکل گسترده و غالبی، اختیار و اراده کودکان را سلب یا محدود میکنیم و این اگر چه ممکن است در خیلی موارد ظلم و خشونت به نظر برسد اما در نهایت برای حفظ مصالح کودکان چاره ای جز آن نیست… زیرا کودکان قادر به حفاظت از خودشان نیستند. لذا سلب اختیار و اراده اگر چه به خودی خود زشت و غیر اخلاقی و ظلم به نظر میرسد اما در مورد کودکان همه آنرا توجیه کرده ایم. آیا زنان نیز در طول تاریخ خیات بشر در چنین موقعیت زیستی ضعیفی نبوده اند؟؟ و حتی در برخی حوزه ها همچنان در چنین موقعیت ضعف ناشی از ساختار بیولوژیکی جنس ماده نیستند؟
به هر حال، به نظرم مطالعه جنسیت واقعا واقعا واقعا نیازمند ذهنی تیز برای رهایی از پیش فرضهاست. و کاری بسیار سخت است که انسان تجربه جنسیتی زیسته ی خود را کنار بگذارد.
بگذریم!
آنچه من یافته ام این است که؛ عموم در زبان قران جنس پیش فرض است نه مذکر، شاید زیرا قران مدام با انسان«ها» سخن گفته است. اما میتوان این الگوی زبانشناختی را در کل زبانهای سامی شناسایی کرد. شاید بگویید عموم فراجنسیتی نیست آنگونه که به نظر میرسد. عموم همواره در قبضه مردان بوده است. خب این رابطه تنگاتنگ زبان و واقعیت عینی را نمیتوان انکار کرد لذا به نظرم نمیتوان فارغ از واقعیتهای زیستی-اجتماعی جنسیت را چه در ذهن و چه زبان بشر مطالعه کرد.

والله اعلم وعلیه نتوکل


free b2evolution skin
12
مهر

سه فرمان ویژه زنان یهود: حنا חנה

حنا مخفف سه فرمان ویژه زنان یهودی است که از اول نام سه فرمان ( חלה (حلا)، נדה (نیدا)، הדלקת (هدلکات) ) گرفته شده است. طبق تعالیم حباد این سه فرمان، ستون‌های زندگی یهودی و میراث معنوی زن یهودی محسوب می‌شوند.
متن میشنا شبات2:6 میگوید: «زنان در هنگام زایمان به خاطر سه گناه می‌میرند: به خاطر اینکه در  نیدا، حلا و روشن کردن شمع (شبات) دقت نمی‌کنند.» 
- واژه נִדָּה از ریشه عبری נ-ד-ה به معنای «جدا شدن، دور شدن» است. این اصطلاح به دوره‌ای گفته می‌شود که زن در آن به دلیل خونریزی قاعدگی یا نفاس، از نظر شرعی «ناخالص» محسوب می‌شود و باید از تماس فیزیکی با همسرش پرهیز کند. هر گونه تماس او یا وسایلش با دیگران موجب نجاست انها میشود. پس از پایان دوره نیدا، زن باید در «میکوه» (מִקְוֶה )، یعنی حوض آب زنده (باران یا چشمه)، غسل کند تا به حالت طهارت برگردد.
- واژه חַלָּה به معنای «قرص نان» یا «کیک» است. این فرمان به جدا کردن تکه‌ای از خمیر هنگام پخت نان اشاره دارد که به کاهن (کوهن) داده می‌شد اما امروزه چون معبد وجود ندارد و کاهنان در حالت طهارت نیستند، این تکه خمیر سوزانده می‌شود.
הדלקת  هم به فرمان روشن کردن شمع‌ها پیش از غروب آفتاب در روز جمعه برای ورود به شبات و  اعیاد یهودی اشاره دارد. حداقل ۱۸ دقیقه پیش از غروب آفتاب در روز جمعه. زن پیش از ازدواج یک شمع و پس از ازدواج حداقل دو شمع روشن می‌کند. شمع‌ها نماد تورات و روح انسان هستند و نور و قداست را به خانه می‌آورند. (ظاهرا غروب جمعه ها همه جا یه خبری هست!)

پ.ن:
1- تعالیم حباد به مجموعه‌ آموزه های دینی یکی از شاخه های جنبش حسیدی اشاره دارد که توسط ربی شنیور زلمان اهل لیادی در قرن هجدهم میلادی بنیان‌گذاری شد. حباد خودش یک سرنام است که از حروف اول سه کلمه חָכְמָה (حکمت) + בִּינָה (فهم) + דַּעַת (دانش) ساخته شده است. این سه مفهوم، در کابالا به عنوان سه جلوه‌ی نخست از سفیروت (صفات الهی) شناخته می‌شوند و «حباد» بر نقش عقل و تفکر در زندگی دینی تأکید دارد.
2- در تانیا תַּנְיָא کتاب اصلی این فرقه حسیدی، آمده که ارواح غیر یهودیان از کلیپوت (קְלִיפּוֹת) یعنی قشرها و پوسته های ناپاک ساخته شده است و هیچ خوبی ای در آنها نیست. لذا نه حق خواندن تورات را دارند و نه گرویدن به یهودیت!!
در کابالای لوریایی (غیر از کابلای زوهر است)، «کلیپوت» به پوسته‌های ناپاک یا قشرهای ظلمانی اشاره دارد که پس از « שבירת הכלים شِویرات هَکِلیم» (شکستن ظرف‌ها) در جهان باقی ماندند. بر اساس این اسطوره‌، ظرف‌های الهی (کلیم) که نور را در خود داشتند، شکستند و قطعات آن‌ها در اعماق جهان مادی پراکنده شدند. این قطعات، کلیپوت نامیده می‌شوند.
کلیپوت خودش دو نوع دارد که یکی خنثی و دیگری ناپاک (تمئا טְמֵאָה) است روح غیریهودیان ازین کلپوت تمئا ساخته شده است!


والله اعلم


free b2evolution skin
8
مهر

نقد پیش از چاپ کتاب «ساختار جنسیتی زبان قرآن و تعاملات فرازبانی / جلد۱: سطح مفردات»

پژوهشکده مطالعات زن و خانواده دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار می کند.
📙نقد پیش از چاپ کتاب
«ساختار جنسیتی زبان قرآن و تعاملات فرازبانی / جلد۱: سطح مفردات»
✏️نویسنده و ارائه دهنده: دکتر بتول سادات بنیادی ، مدیر گروه جنسیت و مطالعات اسلامی پژوهشکده مطالعات زن و خانواده دانشگاه ادیان و مذاهب
🎤ناقدین:
🔹 دکتر احمد محمدی نژاد پاشاکی، استادیار گروه عربی دانشگاه گیلان
🔹 دکتر سید حسین سیدی، استاد و مدیرگروه زبان و ادبیات عربی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد

⏰ پنجشنبه 9 مهرماه ۱۴۰۵ - ساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۲:۰۰)
🏫 مکان: دانشگاه ادیان و مذاهب/ ساختمان شهید بهشتی/ پژوهشکده مطالعات زن و خانواده

به صورت حضوری و بر خط
• لینک: https://el.urd.ac.ir/lms/m/903
• ورود به جلسه:22


free b2evolution skin